تبليغاتX
اتاقی که لزوما مرکز جهان نیست
 
اتاقی که لزوما مرکز جهان نیست
 
 
ادبی
 

چوب و چوبك

 

جاي خالي چوبك گاهي مي آيد

مي نشيند بر همين صندلي ... چاق و تپل و مپل

قاه قاه مي خندد

جرق جرق ... چوبك در جوبهايش سوخت

خاكسترش را به شبي

كه دريا طوفاني بود و ريخت

و گور و گهواره گيج هم شدند

بس كه خيره در پيچيدگي هاي ازلي و ابدي هم ماندند

مي مانند

شبي كه در يا توفاني شد

انتري كه لوطيش مُرد

در جاي خالي چوبك ... اينجا كه نه ... آنجا كه نه

جايي كه نيست : گورت را گم كن

سطر به سطر از سرم وا شد :

داري سرم را گرم مي كني پيرمرد

مخصوصاً كه با اين پياله كه گاهي با خود ...

چوبك كه گورش را گم كرد

و گورش رفت جايي خود را حلق آويز ...

- به درك .... به درك !

بعد با گهواره اش بيشتر دوست شد

همديگر را درك مي كردند

و 80 سال كه از هزار سال گذشت

و قاره آمريكا كه از سوي بيسويي ، بوشهر چشمانش سر رفت

و ... ريخت .... ريخت .... ريخت

جاي خالي يش در كوچه هاي بوشهر

در راسته خيابان انقلاب و كتاب فروشي ها

گاهي مي رفت با خود به فكر :

همينطوري اگر خالي بمانم مثل جن بهتر !

مي ترسم از اينكه چطوري پرم كنند

من كه خالي كردم 80 سال از هزار سال

و آتش زدم به دار و ندارم

............................

............................

............................

جرق ... جرق ... جرق

چوب و چوبك

در اين شومينه هم مي سوزند

در زمستاني كه اخوان بلند مي خواند

و بعد جاي خالي او در دست بورخس مي آيد

با عصايي كه از هزار و يك شبي ايراني است :

تو هم اگر چشمهايت را ببندي

شايد فيلمي ببيني كه ...

اين فيلم بالاخره اكران مي شود

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط محمد حسن مرتجا  | 

اين بار اگر با دريا بنشينم

حرف را به اعماق خواهم کشاند

 

شعر را آب ريخته بر زمين می بينم. جويباری که بر کرت ها جاری می شود. هم از اين رو به هيچ توضيح و تعريفی نمی توان جمعش کرد و تثبيتش کرد.پس جريان سيالی اينگونه با هرگونه تقسيم بندی و شاخه بندی سر تضاد- و حتی دعوا دارد. شعر می خواهد هر کس به اندازه ی ظرفيتش از او بفهمد. اين نامريی زيبا هم شوخی های بی نظيری دارد و هم جديتی کوه وار که در جا نمی گنجد. انگار اين و آن است که به دنبال جا می گردد و نمی يابد ......

با اين وصف اعتقاد دارم که شعر تمامی تفاوت خواهی و شبيه خوانی ها که امروزه بر سر آن بحث می شود می تواند باشد. حضوری که هم می تواند مفهوم پرداز باشد و هم بازی زبانی و نيز مقتدر و آزاد، فاخرانه و گفتار روزانه و صميمی و بالاخره عبوس و راحت و پيچيده و ....

اميد که بتوانيم به قدر ريشه هايش در دل و جانمان کلماتی بر سپيدی ها جاری کنيم.

جا دارد از همه عزيزانی که با وبلاگ من، با پيام و خواندنش همدلی کردند تشکر کنم. متاسفانه شرايط کاری و روحی من انگونه نبود که فعالانه به اين مهم بپردازم.اميد که از اين پس............ و دوستتان دارم.

محمد حسن مرتجا

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط محمد حسن مرتجا  | 
 
  بالا